تبلیغات
به مناسبت 73/6/6
هر روز که از خواب بیدار می شوم و در آینه نگاه می کنم، به خود می گویم" من چه کرده ام؟ من چه کار خواهم کرد؟"
زندگی ما آدم ها پر از فراز و نشیب است. در مقاطعی بالا می رویم و بالا می مانیم و می دانیم که هر بالا رفتنی پایین آمدن هم دارد. 
بعضی اوقات آرزو می کنم کاش همان پسر بچه ی 10 ساله ای بودم که وقتی از مدرسه به خانه می آمدم، حواسم نبود که از جلوی گدایی رد شده ام، حواسم نبود که از سبزی فروشی خرید کرده ام که شاید از 10 سالگی من هم کوچک تر بود، حواسم نبود که از جلوی اتوبوسی رد شده ام که مسافرانش چه آرام سر به پنجره تکیه داده و خوابیده اند، حواسم نبود که جوانی رو به روی یک مرکز خرید در حال فریاد زدن برای جذب مشتری است، حواسم نبود که قرار است به چنین دنیایی وارد شوم. ای کاش حواسم نبود...
و حال در ششمین روز از ششمین ماه ، 18 سال تمام از زندگی ام می گذرد. در "درباره وبلاگ" 8 را 9 کردم که به قول معروف هشتمان گِرو نُهمان نباشد!تنها پشتوانه ام همان کسی است که به قول دوستان به او می گویند" اوس کریم"! همان کافی است.واقعا کافی است!
در ورود به 19 سالگی به خود می گویم" بله!!   + 18  "


گر نگهدار من آن است که من می دانم
شیشه را در بغل سنگ نگه می دارد