تبلیغات

این است جامعه ای که ساخته اید؟؟! جالب نیست! راه را باز کنید! ما می آییم...

چهارشنبه 29 شهریور 1391 11:03نویسنده : Alireza

 
منبع مطلب: خودم

هر روز صبح که از خواب بیدار می شوم و خود را در آینه می بینم. به این فکر می کنم که چه چیز انتظار مرا خواهد کشید. آیا می توانم خود را به جامعه معرفی کنم یا اینکه جامعه مرا پس می زند. آیا کار ساده ای است، ورود به جامعه ای که خیلی ها را نابود کرد و اندکی را سرخوش؟! چرا جامعه؟! مگر روزگار تمام دنیا این نیست؟! جوامع بهتر است؟! این طور نیست؟!
این مونولوگ ( گفتگوی با خود) من است در تمام لحظات زندگیم. حداقل از وقتی که دنیا را از دیدی دیگر می بینم. این همان چیزی است که یک آقای با تجربه ای می گفت" ما روی زمین  نشسته ایم. این جا جایی است که اجداد ما زیر آن خفته اند و فرزندان ما روی آن راه می روند"
این جا جایی است که میدان به اصطلاح فرهنگی پایتختش کثیف ترین خیابان ها را دارد! این جایی است که مردانش در واگن های مترو بی شرمانه چشم به دختری می دوزند که وارد قطار می شود و آن دختر را مجبور به پیاده شدن در ایستگاه بعد می کنند. این جا همان جایی است که دیگر نمی شود به کسی در خیابان کمک کرد، شاید دزد باشد! این جا جایی است که یک وَنِ به اصطلاح ارشاد جلوی ایستگاه های مترو، مچ می گیرد. همان جایی که رشته های دانشگاهی را هم برادرانه خواهرانه می کنند! 
جامعه بس است. جوامع چه خبر؟!
دنیا جایی است که حتی به عنوان انسانیت افراد هم توجهی ندارند و به انسان مقدس ِ یک جمع 1 میلیاردی توهین می کنند. جایی که اگر سری به شبکه های اجتماعی و چت روم هایش بزنید، حالتان از هر انسانی به هم می خورد. این بود هدفی که خداوند تبارک ما را برایش آفرید؟! 

دنیایی که دوستان عزیز ما ساخته اند جالب نیست! راه را باز کنید! شاید ما توانستیم کاری کنیم!


آخرین ویرایش: چهارشنبه 29 شهریور 1391 19:43

 
پنجشنبه 6 مهر 1391 10:54
salam bebakhsh dir umadam az nazare man hame chi zibast bastegi b didgahe khodemun dare
zendegi ham zibast chun forsatie k khoda be ma dade
پنجشنبه 30 شهریور 1391 18:51
این جا جایی است که بعضی از انسان ها
کالأنعام بل هم اضل
...
بهتره بگیم راه رو برای اومدن امام زمان باز کنیم چون
آدما تحت شرایط خیلی رنگ عوض میکنن
من میترسم به جای راه باز کن، چاه باز کن بشم
متنت یک دنیا حرف داشت
Alireza
توهین نکنیم! ولی درسته! بعضی ها واقعا...!
پنجشنبه 30 شهریور 1391 13:27
هرگز نباید سعی در تکرار لحظات داشت ..باید آنها را همانگونه که یک بار اتفاق افتاده اند ..فقط تنها به خاطر آورد..
انسان نه قادر به تکرار لحظات است ...
نه قادر به بیان آنها
پنجشنبه 30 شهریور 1391 12:30
حرف دل منو زدید
Alireza
کلا حرف دل خیلی هاست!
مرسی از شما!
چهارشنبه 29 شهریور 1391 21:56
سلام از کجا فهمیدید حال درست و حسابی ندارم....؟!!


هر وقت بیام اینجا حتما واستون نظر میذارم
یه مقدار فقط این روزا یه کمی...
دعا کنید به نام...
به حول حالنا...
چهارشنبه 29 شهریور 1391 13:33
فوق العادخ بود علیرضا خان.دقیقا حرف دل منو زدى.دلتنگى منو گفتى.من مثل شما قدرت بیانم خوب نیست.ممنون.
چهارشنبه 29 شهریور 1391 12:56
وقتی سگها در بیابان از گرگها رشوه می گیرند
و مترسکها در مزارع با کلاغها تبانی میکنند...
از آدمها چه انتظاریست ؟؟؟
چهارشنبه 29 شهریور 1391 12:51
خدا که فقط متعلق به ادمهای خوب نیست !

خدا ،خدای ادمهای خلافکار هم هست و فقط خود اوست که بین

بندگانش فرق نمیگذارد ...

او اند لطافت .... اند بخشش .... اند بیخیال شدن ...

اند چشم پوشی و رفاقت است .
چهارشنبه 29 شهریور 1391 12:49
نقابم کو ؟

اینجا همه نقابی بر چهره دارند ..

میخواهم همرنگ جماعت شوم !

اینجا صداقت تاوان دارد..!!

اینجا بوی یکرنگی نمی دهد
چهارشنبه 29 شهریور 1391 12:48
خدایا همراهی تو با من مثل نفس کشیدن است ، آرام . بی صدا . همیشگی ....

 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر