تبلیغات

آخرین روز 12 سال تحصیل

یکشنبه 10 اردیبهشت 1391 08:15نویسنده : Alireza

 
منبع مطلب: خودم

31 شهریور 1379 بود. چقدر ذوق و شوق داشتم که بالاخره من هم به جمع کسانی می پیوندم که به مدرسه می روند. آن روز نمی دانستم چه چیز انتظار مرا می کشد.نمی دانستم که همه اش خوشی نیست. به قول مرحوم امین پور نمی دانستم "چقدر زود دیر می شود!"
1 مهر 1379 فرا رسید. مادرم که خودش دبیر است به مدرسه خود رفت و من با پدر اولین روز تحصیلم را آغاز کردم.
گریه نمی کردم. ناراحت نبودم. شاید به خاطر این بود که دغدغه ای نداشتم.
پدرم از مدرسه مرا به خانه می آورد و من در راه همه چیز را برایش تعریف می کردم.
اول مهر ها آمدند و رفتند و من هر بار با پدرم به مدرسه می رفتم و بعد از ظهرها همه چیز را برای مادرم تعریف می کردم.
هرگز لحظه ی شنیدن خبر قبولیم در دبیرستان تیزهوشان تهران را که دختر خاله ام تلفن زد و گفت را فراموش نمی کنم. مرداد ماه سال 1387 بود. گرم ولی زیر باد کولر داشتم با برادرم PS2 بازی می کردم.با شنیدن این خبر ، عرش را سیر می کردم.
9 اردیبهشت 1391 بود. وقتی ساعت 18:05 داشتم کم کم به خانه نزدیک می شدم در حالی که از کلاس دیفرانسیل 7 ساعته برمی گشتم، به این فکر می کردم که امروز روزی به خصوص بود. امروز آخرین روز تحصیلم در دبیرستان بود. نمی دانم اول مهر کجا خواهم رفت.کدام دانشگاه؟کدام رشته؟کدام شهر؟
 کمی بغض داشتم.ناراحت بودم.شاید به خاطر این بود که حالا دغدغه های زیادی داشتم.
حالا که 18 سال از زندگیم می گذرد و در غروب 9 اردیبهشت 91 داشتم به "هیچ چیز" فکر می کردم ، به خود گفتم که چقدر حکیمانه گفت مرحوم امین پور" چقدر زود دیر می شود!"

آخرین ویرایش: سه شنبه 11 مهر 1391 14:23

 
شنبه 15 مهر 1391 01:35
واقعا خوشحالی داشت اونم اینقدر؟! جالبه!
Alireza
نوستالژی شد!
دوشنبه 18 اردیبهشت 1391 19:47
سلام
قشنگ بود منو یاد خاطراتم انداخت!!!!!!!!!
لینکتون کردم(طبق گفته ی خودتون)
جمعه 15 اردیبهشت 1391 17:46
step forward
future is waiting for u
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر