تبلیغات

شعری از یک دوست...

چهارشنبه 3 خرداد 1391 22:25نویسنده : Alireza

 
یکی از دوستان فوق العاده خوش ذوق و متفاوت هم از قول سهراب فرمودند:


به تماشا سوگند


و به آغاز کلام

و به پرواز کبوتر از ذهن

واژه‌ای در قفس است

حرف‌هایم مثل یک‌تکه چمن، روشن بود

من به آنان گفتم:

آفتابی لب درگاه شماست

که اگر در بگشایید به رفتار شما می‌تابد

و به آنان گفتم:

سنگ، آرایش کوهستان نیست

همچنانی که فلز، زیوری نیست به اندام کلنگ

در کف دست زمین، گوهر ناپیدایی‌ست

که رسولان، همه از تابش آن خیره شدند

پی گوهر باشید

لحظه‌ها را به چراگاه رسالت ببرید

آخرین ویرایش: یکشنبه 7 خرداد 1391 00:01

 
پنجشنبه 4 خرداد 1391 20:17
damet garm ali kheyli bahali...
پنجشنبه 4 خرداد 1391 18:32
خوشم اومد جالب بود
مرسی اومدی
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر