تبلیغات

هدف بعدی من؟

چهارشنبه 10 خرداد 1391 08:04نویسنده : Alireza

 
منبع مطلب: خودم

گفتم "هدف بعدیت چیه؟"
گفت" عاشق کردن"
همه نوع عشق شنیده بودم به جز این یکی را. برایم جالب بود.چرا او بوی دود نگرفت.
گفتم"پسر،تو چرا مثل اونا نشدی؟" 
گفت"گر نگهدار من آن است که من می دانم/شیشه را در بغل سنگ نگه می دارد. اگر قرار بود منم مثل اونا بشم.اون موقع چه تفاوتی بین من و بقیه بود؟"
عزت نفسش را می ستایم.او فرق داشت.رفتارش در این دو سال این را به من ثابت کرد.بچگی خجالتی بود. خیلی!اوایل دبیرستان آدم منزوی بود.اما حالا برای اینکه با او باشند ، به او تلفن می زدند،قرار می گذاشتند.
گفتم "هدف بعدیت چیه؟"
گفت" عاشق کردن"
گفتم" من متوجه نمیشم."
گفت"صبر کن.من راه درازی دارم.تازه 18 سال از عمرم می گذره.من اون بالایی رو دارم."
گفتم"فکر نمی کنی تو همرو موش آزمایشگاهی کردی؟تو بعدا می تونی با تنهایی کنار بیای؟"
گفت"تو اولین نفری نیستی که این حرفو بهم میزنه.تنهایی؟؟از چی حرف می زنی؟؟ من تنهام؟؟ خدا به داود(ع) گفت اگر بنده ی من به جای پناه و تکیه به دیگران به من توکل کند، از کار او گره گشایی خواهم کرد و دستش را خواهم گرفت،حتی اگر تمام آنچه در آسمان ها و زمین است علیه او باشند."
حاضر جواب بود.این را به وضوح در تک تک کلماتش می توانستم درک کنم.او که تا 16 سالگی در خرید کردن و روابط عمومی با مردم و اعتماد به نفس مشکل داشت،الان سرش را بالا می گیرد و صاف راه می رود!
گفتم"بعدا راجع به اون هم باید صحبت کنیا!باشه؟"
گفت"کدوم....؟......آهان اون ! باشه. صبر کن!
این است لبخند ژکوند زندگی!


آخرین ویرایش: سه شنبه 11 مهر 1391 14:22

 
پنجشنبه 11 خرداد 1391 14:03
slm ali to kheyli matn haye zibayi mizari kheyli ziba azizam movafaq bashi boooooooooooos
پنجشنبه 11 خرداد 1391 12:20
اینه اعتماد به نفس
صدآفرین
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر