تبلیغات

بدون عنوان

دوشنبه 22 خرداد 1391 09:48نویسنده : Alireza

 
همه مسافر و  من در عجب ز طایفه ای
بر آن کسی که به مقصد رسیده، می گریند 


آخرین ویرایش: دوشنبه 22 خرداد 1391 09:53

 
چهارشنبه 24 خرداد 1391 23:53
ممنون.آره واقعا همینطوره...جالبه كه یك پسر 18 ساله به این چیزا فكر مىكنه.هم سن و سالاى شما تو عوالم دیگه اى هستن.
چهارشنبه 24 خرداد 1391 01:49
من درست نفهمیدم چى شد؟! یعنى چى؟!
Alireza
یعنی، ما همه تو این دنیا مسافریم و وقتی یک نفر میمیره در واقع به مقصد رسیده ولی مردم برای کسی که به مقصد رسیده گریه می کنند
دوشنبه 22 خرداد 1391 22:03
ziba bod jijali..
Alireza
MERCI U!
دوشنبه 22 خرداد 1391 13:24
زندگی بال و پری دارد با وسعت مرگ،
پرشی دارد اندازه عشق.
زندگی چیزی نیست، که لب طاقچه عادت از یاد من و تو برود.
زندگی حس غریبی است که یک مرغ مهاجر دارد.
زندگی سوت قطاری است که در خواب پلی می‌پیچد.
Alireza
مرسی!
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر